تبليغاتX
ابر و آفتاب

ابر و آفتاب

میرحسین


نوشته شده توسط زینب در جمعه یکم آبان 1388 ساعت | لینک ثابت |

گناهم چیست که اینگونه اسیر فکر زیبای تو گشتم ؟

و هی در ظلمت و غفلت با خوفی به دنبال تو گشتم؟

به جای خاک و خون غرق در افکار رسانای تو گشتم

و میدانم که هرگز ستم کاران رهاییت ندادند 

چرا ؟

چون منکر اخلاق و کردار تو گشتند

ولی ما باز هم از دل صدا کردیم نامت را

ستم کاران ولی دنبال سرکوب هواداران هشیار تو گشتند

و آن کس که ز مذهب حرف می زد

و یکسر دم زد از عدل و جوانمردی

چشم بینا داشت هرگز ؟؟

به ایزد که اگر یک چشم بینا داشت حق میدید 

                                                       جوانان وطن را هرگز اینگونه نمی کشت

                                                       ز سهراب و ندا ها تا................ترانه

                                                       همه در خاک بیرون ز آشیانه

به ایزد که اگر یک چشم بینا داشت حق میدید

و با نیرنگ حرفش را به کرسی دروغینش نمی شاند 

                                                         سران موج ما را ، به ناحق سر افکنده نمیساخت

                                                          سران موج ما ؟؟؟حجاریان و ابطحی و عطریانفر

که هرگز اعطرافات آنان را 

من باور نخواهم کرد

خطاب من به تو ای دیکتاتور  تو ای ستمگر

جهان جای تلافی است

اندرین تاریخ بنگر !!


نوشته شده توسط زینب در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر كلاسی ها

لواشك بین خود تقسیم می كردند

وان یكی در گوشه ای دیگر "جوانان" راورق می زد 

برای آنكه بی خود های و هوی می كرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك

غمگین بود

تساوی را چنان بنوشت :

" یك با یك برابر هست ..."

از میان جمع شاگردان یكی برخواست،

همیشه یك نفر باید به پا خیزد.

به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش و محض است...

معلم

مات بر جا ماند.

و او پرسید :

اگر یك فرد انسان واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود؟

سكوت مدهشی بود و سؤالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد :

آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت :

اگر یك فرد انسان واحد یك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانكه

قلبی پاك و ذستی فاقد زر داشت پائین بود...

اگر یك فرد انسان واحد یك بود 

آن كه صورت نقره گون ،

چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده كه می نالید پائین بود...

اگر یك فرد انسان واحد یك بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یك اگر با یك برابر بود

نان و مال مفت خواران

از كجا آماده می گردید؟

یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد؟

یك اگر با یك برابر بود

پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یك اگر با یك برابر بود

پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟

معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :

یك با یك برابر نیست...


نوشته شده توسط زینب در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |









.












نوشته شده توسط زینب در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |

بیانیه ی رئیس جمهور را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب

نوشته شده توسط زینب در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |

آقای رئیس جمهور در میدان


آزادی برایت تولد میگیریم .



خانوم ها آقایان ، این مرد خوب و دوست داشتنی رئیس جمهور ایران است .


نوشته شده توسط زینب در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

آقای دیکتاتور سلام ...

روز قدس عجب شکوهی داشتید .!!

عجب عظمتی داشتید !!!

اصلا سبزی وجود نداشت من که ندیدم شما رو نمی دونم !

فقط یه عده کمی بودند که اونا هم مردم نبودن 4،5 تا آمری کایی خائن بودند که به هدف کثیفشون نرسیدند و

نتونستند مردمو از روز قدس منحرف کنند !!!

عجب جمعیت ملیو نی داشتید !!سبز ها چی فقط 5000 نفر بودند تازه اونم مردم نبودند !!!

اصلا میدونی دیکتاتور جان اصلاحات کلا طرفدار نداره . اونایی ام که به میر حسین و خاتمی و کروبی رای دادن

کلا خائنند !!!

اصلا همه خا ئنند ! باور کن! البته به جز تو و دیکتاتور بزرگ!!

تمام مراجع ، تمام مردم ، تمام کشور ها خائنند دور از جون روسیه و چین ...

دیکتاتور عزیز خیلی دوستانه توصیه می کنم به یه روانپزشک خوب مراجعه کنی اگرم از سلامت روانت

اطمینان داری می تونی توبه کنی ...

خود خدا گفته بندش هر چقدر گناه کار باشه توبه رو میپذیره ...

هر چند بعید می دونم خدا رو قبول داشته باشی ...



نوشته شده توسط زینب در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |
    یاد اون روز ها بخیر ... چشمامون پر از نگاه های سبز امید ... دلامون لبریز از محبت و مهر و بخشش ... صداهامون سرشار از غرور ... روحامون زنده از طراوت ... و روی لبامون خنده و خنده و باز هم خنده ... چه روز های خوبی بود ... ! صبح از خواب با شادی بیدار می شدیم حتی اگه هوا ابری بود توی آسمون قلبمون آفتابی پر نور شروع به درخشش می کرد ... هر جا که قدم می گذاشتیم همهمه و دغدغه ی انتخاباتو به طور ملموس احساس می کردیم . یه همبستگی بین ما وجود داشت ... یه همبستگی خیلی خیلی بزرگ ... و خیلی خیلی سبز ... یادمه تعداد خیلی کمی بودند که می گفتند : (( رئیس جمهور از قبل انتخاب شده ، ما که رای نمیدیم شمام بی خود تلاش نکنین)) اونا درست میگفتن ، اما ما از این که رای دادیم هرگز پشیمون نیستیم !... اگه تقلب نمی شد ما پیروز بودیم ... و حالا که شده ما پیروز تر از حالت اولیم ... چون همه ی دنیا دیدند که قدیس هایی که از اسلام و امام زمان دم می زدند چطور برای به دست آوردن قدرت تمام اصول انسانی و اسلامی رو زیر پا گذاشتند ... و حالا رئیس جمهور قلب های ما میر حسین موسوی است ، چه ظالمین باور کنند چه باور نکنند ... و از دیکتاتور ها متشکریم که این که این کودتای انتخاباتی رو بر گذار کردند و میر حسین ما رو به اسطوره ای از خوبی ها و رویایی در ذهن مردم تبدیل کردند ... پس باز هم ما پیروزیم ...
نوشته شده توسط زینب در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

444 سه تا 4 داره          بقالی سر کوچه آچار داره

بابای من یه دونه شلوار داره           یه دیکتاتور تو آستینش مار داره
 
این دیکتاتور                                      جایزه ی دروغ اسکار داره

موسویمون اخلاق و کردار داره          موسویمون کلی طرفدار داره

خاتمی مون کلی هوادار داره          خاتمی مون یه عالمه یار داره

کروبی مون جرات آشکار داره             شاهرودی100 تا چوبه ی دار داره

مملکت ما کلی بی کار داره           محمود چطور انقدر طرفدار داره؟!

دروغ مگه ربطی به اسلام داره؟      تورمم بازی با ارقام داره؟؟؟؟؟؟؟

منتظری به مردم ایمان داره           نهضت سبز همیشه جریان داره

دولت ما یه دنیا رمال داره             یه آقایی یه عالمه گاردی و حمال داره

خرافی بودنم مگه کار داره؟          یه دیکتاتور کلی سگ هار داره.

مشایی فقط یه دونه طرفدار داره          طرفدارش جایزه ی دروغ اسکار داره

ایران ما مردم هشیار داره          یه دونه دادگاه سزاوار داره؟؟؟

روزنامه ی دولتی مثل کیهان یه ذره پندار داره؟            خدا به کار ظالمین کار داره
 
نظام رو کول هممون بار داره             ملت هنوز با این نظام کار داره ... 


نوشته شده توسط زینب در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

باد از کدام سو می وزد

تا این بی ایمانان

بادبان قایق خویش

بدان سو بگشایند

باد و قایق و سلامت

ارزانی شما

ما راه را با ستاره میزان می کنیم

                                       "پروانه فروهر"


نوشته شده توسط زینب در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |
 
اعترافی طولانی ست شب اعترافی طولانی
فریادی برای رهایی ست شب فریادی برای رهایی ست
وفریادی برای بند

شب
 اعترافی طولانی ست

اگر نخستین شب زندان است
یا شام واپسین
               تا آفتاب دیگر را
در چهار راه ها فریاد آری
یا خود از حلقه ی دارش از خاطر
                                      ببری،
فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست
فریادی از نومیدی فریادی از امید،
فریادی برای رهاییست شب  فریادی برای بند

شب
فریادی طولانی ست
                       " احمد شاملو"  

   

نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |
 

بی تو صبح سپید و روشن ما                         
  به سیاهی شام تار کشید
    هر نگاهی که سبز بود و کبود
      زرد شد بس که انتظار کشید
بازگرد ای بهار رفته ی ما
  روشنی بخش بزم خاموشم
    بی تو چندین بهار آمد و رفت
باز گرد ای صدای خاموشم

                                     "پروانه فروهر"

                  

                            


نوشته شده توسط زینب در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

حدودا سی سال پیش بود که هممون از ظلم خسته شده بودیم. می خواستیم خودمون برای کشورمون تصمیم بگیریم.
ما استقلال می خواستیم...
دوست داشتیم اندیشه ها مونو با آزادی بدون این که زندان ببرنمون .. شکنجمون کنن .. ازمون اعتراف بگیرن ویا بکشنمون فریاد بزنیم
ما آزادی می خواستیم...
ما آرزو داشتیم دولت یا حکومتمونو خودمون انتخاب کنیم.. حکومتی می خواستیم که دوستش داشته باشیم.. یک حکومت مردمی
ما جمهوری می خواستیم...
دلمون می خواست دونه دونه ی اصول دینمونو توی اخلاق و کردار بزرگان کشورمون ببینیم ...مثل :"ادب..صداقت..عطوفت..حفظ بیت المال و..."
ما اسلام می خواستیم...
به خاطر همین هم شعار ما شده بود: (استقلال آزادی جمهوری اسلامی)
چون قبولش داشتیم از ته قلب به خاطرش مبارزه کردیم...کشته دادیم وبه کشته هامون افتخار کردیم..........................................................................تا این که به پیروزی رسیدیم...
حالا خودمون برای کشورمون تصمیم نمیگیریم
پس کجاست این استقلال؟؟؟!
اگه حقیقت رو بگیم ...جاسوسیم!!!!به زندان می ریم شکنجه می شیم ...باید اعتراف کنیم ویا کشته می شیم
اسم این آزادی ست؟؟؟؟!!
دولت و حکومت رو هم که باید با زور تیر و تفنگ و باطوم برقی اتخاب کنیم
حتما به اینم میگن جمهوری؟؟؟؟؟!!!
بزرگانمون هم که تا می تونن .. دروغ میگن..از بیت المال می خورن.. بی ادبی می کنن و...
یقینا اسم اینم اسلامه نه؟؟؟؟؟؟!!!!
ما برای مبارزه با ظالمین هنوز هم این شعارو می دیم: (استقلال آزادی جمهوری اسلامی). . .




نوشته شده توسط زینب در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |


شبی ازخویش برون خواهم شد

سرنگون خواهم کرد کاخ بیداد زمان
                          دیو را خواهم کشت
شیشه ی عمرعسس
                        به زمین خواهم کوفت

شبی ازخویش برون خواهم شد
وسراشیبی تند زندان
آن اتاقی که درآن چشم تو را می بندند
                      همه دیوار و درش خواهم ریخت
هدی ای زندان بان
                ! سر راهت همه چیز و همه کس
                                                دشمنانند قدیم...
                                       

                                                                   "پروانه فروهر"


نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |
بعضی وقتا خیل دلم می گرفت . دوست داشتم  احساساتمو به همه بگم . ببینم کیا با من هم عقیده ان . کسی هست که حرفامو متوجه بشه ؟ برای چیزایی که دغدغه هامه اونم نگران باشه ؟
  دور و برم هیچ فضای آزادی نبود که این کارو کنم . فکر می کردم تنهایی می تونم دنیا رو عوض کنم ؛ بعد از مدتی فهمیدم که بعضی کارارو توی تنهاییت نمی تونی انجام بدی  و باید بری توی فضای جامعه و بین آدمای هم فکرت .
به خاطر همین ، امروز این اتاقک رو درست کردم که بتونم حرفای قلب کوچیکمو توی آن بلند داد بزنم .


نوشته شده توسط زینب در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

درباره ی وبلاگ


حقیقت را دوست دارم و نیز آسمانی که خورشید در آن از پشت ابرهای تیره بیرون بیاید و بنماید به همه دروغ ها را که تا آنروز رنگ حقیقت داشت .....

آرشیو مطالب

پیوندهای روزانه

پیوند ها

امکانات


قالب وبلاگ بلاگفا

Powered by BLOGFA